تبلیغات
عقیده - پسر دیو سفید در دادگاه (قسمت دوم)
یکشنبه 24 دی 1391

پسر دیو سفید در دادگاه (قسمت دوم)

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :دل نوشته ها ،

(ماجرای پسر دیو سفید شاید به گونه طنز نگاشته شده بشه اما به هیچ وجه برای خندیدن صرف نیست کمی توجه میخواد)
توی قسمت قبلی رسیدیم به اونجا که قرطاس رفت توی دادگاه و قرار شد بگه که چرا اومده.
من همراه قرطاس رفتم توی دادگاه اون با اون هیکل داشت مثل ابر بهار گریه میکرد.منم که دلم از سنگ نبود (خودمونیم بغض کرده بودم و جلوی خودمو گرفته بودم گریه نکنم)
قاضی گفت عزیز یکم به خودت مسلط باش و بگو چه کمکی میتونم بکنم.
قرطاس اشکاشو پاک کرد و نشست.
و گفت اقای قاضی من از دو نفر شکایت دارم اولی یه نفر به اسم رستم هستش(منو میگی قاط زده بودم طرف اومده از رستم شکایت کنه)
ونفر دوم از یه چوپون به اسم اوالقاسم هستش که ابروی خانوادگی مارو برده برای انتقام جویی.
قاضی یکم سکوت کرد و گفت عزیزم اگر امکان داره کل ماجرا رو تعریف کن از ابتدا.
قرطاس شروع به تعری کرد که من مو به مو کل گفته هاشو اینجا مینویسم (شایان ذکر است صحت گفته های نام برده بر عهده خودشه و من فقط دارم روایت میکنم پس کسی الکی شکایت نکنه چون من میزنم زیر همه چی)
قال قرطاس فی محضر دادکاه:
جریان از زمانی شروع شد که ما با خانواده رفته بودیم پایین کوه برای گردش ، من اون زمان بچه بودم همینجور که برای خودم ول میچرخیدم یه صداهایی شنیدم
یه جورایی شدم که تا حالا نشده بودم رفتم پشت بیشه ها و چشمتون روز بد نبینه یه چیزی دیدم که شرمم میشه بگم
 
عکس

من داشتم نگاه میکردم نفسم نمیکشیدم یهو شوت شدم هوا . وقتی اومدم زمین دیدم بابامه !!!!! بهم گفت توله سگ داری چیکار میکنی؟
منم گفتم:نگاه گفت:برو پیش مامانت . منم رفتم یکم دور تر واستادم ببینم چیکار میکنه بابام.
یه چندتا اهم اهم کرد و گفت یالله یالله اون دوتام خودشون رو جمع و جور کردن(خدایی کاریم نمیکردن چرا ادم دروغ بگه یکم نزدیک به هم نشسته بودن همین)خلاصه بابام بهشون گفت اخه دشت و دمن جای اینکاراست نمیگین کسی میبینه یکم نصیحتشون کرد .
اون مرده که اسمش ابوالقاسم بود گفت این خانم نامزدمه به شمام هیچ ربطی نداره که ما کجا باید چیکار بکنیم مگه تو فضولی و بنا کرد به فحش دادن (پدر من فقط نیتش این بود که بگه اینجا یهو کسی میبینه براتون حرف در میاره به قول معروف هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد )اما اون فحش میداد و پدر من به احترام اون خانم هیچی نمیگفت تا اینه چوپونه روش زیاد شد و فحش ناموسی داد که دیگه پاشو از گیلیمش دارز کرده بود یه چکی بابام خوابوند زیر گوشش که جد و پدر جد طرف اومدن جلو چشمش ابوالقاسم که پاشد گفت چرا منو زدی ؟
پدرم بهش گفت من دارم با احترام باهات صحبت میکنم تو فحش میدی من به احترام این خانم که میگی نامزدته هیچی نمیگم ولی تو انگار شعور نداری جلوی این خانم فحش ناموس میدی من نه به خاطر اینکه فحش ناموس دادی این چکو بهت زدم بلکه به خاطر این زدم که بفهمی ادم جلوی یه خانم نباید از این حرفها بزنه.
ابوالقاسم اون سیلی براش گرون تموم شده بود دست نامزدشو گرفت و بلندشدن برن .
موقع رفتن گفت تلافی میکنم ابروتو میبرم کاری میکنم که تا قیام قیامت همه ازت به بدنامی یاد کنن و رفت.
ادامه دارد......

کوتاه کوتاه میزارم که راحت تر باشه خوندنش ببخشید اگر منتطر میمونید


برچسب ها: شاهنامه ، ابوالقاسم ، فردوسی ، دیو سفید ، رستم ،

سروین
پنجشنبه 28 دی 1391 08:15 ب.ظ
پس بقیه اشو چرا نمی نویسی؟
پاسخ حامد : علیک سلام
مینویسم به زودی
فائق
شنبه 18 آذر 1391 09:59 ب.ظ
ابوالقاسمم فهم نداره هااااااااااااااا
پاسخ حامد : تازه کجاشو دیدی
سروین
دوشنبه 13 آذر 1391 09:30 ق.ظ
و هـَمین روزمــرگــے هاسـت ..
حاشیــه ســازِ لبخنـــدهــامان
تـو امـــــا ٬
از آنِ هر لــحظـه مـی شوی
قــلم میـــزنــے ..
تــراژِدی هایِ تَــمـــام روزگــارم را !
mehdi
یکشنبه 12 آذر 1391 06:18 ب.ظ
salam
[img]http://mtn.oliwy.net/img/3f61131b6ece.jpg[/img]
ஐ " دختـــــــــر جهنمـــــــے ஐ "
یکشنبه 12 آذر 1391 05:52 ب.ظ
´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

ســــــــــــــــــــــــــــلام
تفــــــــــــــــــــــــــــــلدمـهـ
بدو بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــااااااااااااااا
پاسخ حامد : مبارک باشه
MAHBOOBEH
شنبه 11 آذر 1391 07:57 ب.ظ
سلام...
سعی میکنم هدفتونو از نوشتتون بفهمم اما توی بعضی از نوشته هاتون نظرتون رو صریح بیان میکنید بعضی موقع ها هم حسابی پىچیده اش میکنید یه جورایی حد وسط نداره به هرحال من سعی میکنم قدرت درکم رو بالاترببرم...شما هم اینقدر
نپیچونش بذار همینجور آکبند بمونه!!!
پاسخ حامد : چشم
سروین
شنبه 11 آذر 1391 02:06 ب.ظ
این طور که پیداست باید خیلی منتظر بمونیم واسه فهمیدن آخر ماجرا.جالب شد برام .خواهشاً زودتر بذار ادامشو.
مانا باشی
پاسخ حامد : علیک سلام
هرچند روز یک قسمت رو میزارم.
ممنون از بازدیدتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دانلود آهنگ جدید