تبلیغات
عقیده - پسره دیو سفید در دادگاه(قسمت اول)
یکشنبه 24 دی 1391

پسره دیو سفید در دادگاه(قسمت اول)

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :دل نوشته ها ،

چند روزی بد ذهنم خسته بود خودم که نمیتونستم برم بیرون ذهنم رو ازاد کردم بره بگرده
ذهنه اسکوله ما هم این همه جاهای تفریحی هست اد رفت تو دادگاه اونم شعبه جنایی و روی یه نیمکت نشست همه چیز عادی بود (یعتی واسه شعبه جنایی عادی بود)چندتایی رو اورده بودند که پا بند و دست بند داشتن به جرم سرقت مسلحانه و قتل
یه زنم اورده بودند که به چندتا مرد تجاوز کرده بود ذهنه منم اول که شنید تعجب کرد اما وقتی دوباره پرسیده بود سربازه گفته بود بله تجاوز کرده حکم اعدامشم بریدن کی به کیه
همه چیز جالب بود که یهو یه سایه بزرگ از در وارد شد انگار یه مرد بو اما چرا اینقدر بزرگه یکم صبر کردم ببینم کیه دیدم هرچی هست خیلی گنده است .
وااااااا چقدرم زشته تو دلم گفتم کی اینو زاییده اومد جلو هیچیش به ادمی زاد نمیخورد ملت کف کرده بودن از هیکلش ولی من نه ذهن بودم ترسی نداشتم و مثل   نشسته بودم و نگاه میکردم.
یه سرباز تفنگشو از دوشش برداشت و گلن گدن رو کشید و رو زانو نشست و سمتش نشون رفت و داد زد از جات تکون نخور
اون گنده هه با صدایی دلنشین گفت خسته نباشید سرباز میبخشید ترسوندمتون اینجا شعبه جناییه؟
خیلی صدای دلنشینی داشت سربازه بلند شد و گفت بله امری داشتین؟
اون گنده هه گفت بله من اومدم از قاتل پدرم شکایت کنم . میشه کمکم کنید.
گفتن برو بشین صدات میکنن
من همینجور مثل نشسته بودم که دیدم یارو گنده هه اومد سمت من داشتم دیگه میرفتم تو فاز خیس کردن نیمکت که بهم گفت میبخشید جناب منم دیگه رنگم شده بود عیین گچه دیفال خودمو جمع کردم گفتم جانم؟ گفت میبخشید اینجا جای کسیه منم که دیگه روم زیاد شده بود گفتم بله!!!!!!
جای شماست کلی حال کرد و نیشش تا پسه کله اش باز شد و زشتر شد دیگه داشتم بالا می اوردم نشست کنارم .
خیلی دلم میخواست ازش بپرسم که جریان چیه اما راستش اگر ناراحت میشد یه پس گردنی میزد نابود بودم . خلاصه نوبتش شد منم رفتم تو نشستم
قاضی پرسید اسمتون چیه گفت قرطاس هستم پسره دیوه سفید


ادامه دارد


برچسب ها: شاهنامه ، دیو سفید ، پسر دیو سفید ، رستم ، دادگاه ، قتل ، تجاوز یک زن به چند مرد ،

حمید
چهارشنبه 29 آذر 1391 12:54 ق.ظ
سلام حامد جان
آقا نوشته هات خیلی تو ذل برو ان تبریك
پاسخ حامد : ممنون لطف دارین شما
سروین
شنبه 11 آذر 1391 08:38 ق.ظ
ممنون
MAHBOOBEH
جمعه 10 آذر 1391 11:06 ب.ظ
البته ببخشیدا!!!!!!
پاسخ حامد : خداببخشه؟
MAHBOOBEH
جمعه 10 آذر 1391 11:05 ب.ظ
خیلی یه جوری مینویسی!!!
پاسخ حامد : سلام
یعنی چی یه جوری مینویسم؟
بده یا خوبه؟
کاش پیشنهادتم میدادی
junior
شنبه 4 آذر 1391 12:18 ق.ظ
سلام دوست خوبم، خیلی با مطالبت حال میکنم، انصافا حرف دل خودمه،
بازم بنویس، هر موقع هم اپ شدی خبرم کن.
یا حق...
پاسخ حامد : علیک سلام
شما لطف دارین
سروین
پنجشنبه 2 آذر 1391 07:02 ب.ظ
سلام
موضوع جالبیه.
مشتاقم ادامشو زودتر بذاری.
مانا باشی
فائق
پنجشنبه 2 آذر 1391 06:52 ب.ظ
منتظر ادامش هستیم
پاسخ حامد : علیک سلام
ادامه اش باشه بعد تاسوعا عاشورا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دانلود آهنگ جدید