تبلیغات
عقیده - فضولی تو خونمونه
چهارشنبه 18 مرداد 1391

فضولی تو خونمونه

   نوشته شده توسط: حامد    نوع مطلب :کشوره من ،

بازم سلام
پیرو صحبت با چندتا از دوستان راجع مسائل روز مره اومدم و یه موضوع اضافه کردم به نام کشوره من  میخوام توش راجع مسائل روزمره بنویس
و مطلب حاضر مربوط میشه به ماهه قبل
داداشم میخواست شهریه بریزه به حساب دانشگاه و من بهش گفته بودم با ماشین میبرمش
رفتیم بانک و نوبت گرفتیم (اینو بگم که ما قرار بود دو تا فیش بریزیم به حساب یکی ماله شهریه داداشم یکی ماله یه نفره دیگه که بماند کی بود) مام یه نوبت گرفتیمو نشستیم تا نوبت ما بشه این کارمندای وظیفه شناس بانک جوری داشتن با وجدان کاری کار میکردن که میخواستم پاشم و با کله برم تو دیوار یا دسته صندلی رو گاز بگیرم اعصابم بهم ریخته بود ولی خوب دست ما کوتاه و خرما بر نخیل طرف هیچی نبودا ولی نشسته بود اونطرف میز و داشت پادشاهی میکرد جوری با ملت صحبت میکرد که انگار نوکرشن هیچ کسم اعتراض نمیکرد
خلاصه شماره مارو خوند و من فیشارو به همراه یه مقدار پول و کارت عابر بانکم دادم داداشم و گفتم برو بریز من میشینم چون با وجدان ترین کارند بانک باید کاره مارو انجام میداد گفتم برم اونجا باز اونجور که با بقیه رفتار میکنه بخواد با من رفتار کنه خونش حلال میشه
خلاصه دادشه ما رفت دم باجه ولی طرف با اینکه شماره ما داشت بالای باجه خودشو میکشت کاره یکی دیگه رو راه مینداخت (یه چی بگم بخندین شایدم گریه کنید 15 نفر بعد ما رو باجه های کناری راه انداخته بودن اونوقت داداشه مثل لک لک رو یه پا واستاده بود داشت ریشاشو دونه دونه میکند) یهو اونم از کوره در رفت یه مزه پروند به طرف گفت دستت خورد رو دکمه شماره مارو خوندی یارو یه جوری نگاهش کرد که انگار میگفت ریز میبنمت
خلاصه فیش هارو گرفت و یکیشو که نقدی بود اوکی کرد بعد مثل اینکه دنبال بهانه باشه گفت: میدونی داری کلاه برداری میکنی؟ مارو میگی قاط زدیم رفتم اونجا پای باجه یه نگاهش کردم گفتم چی میگی: گفت شما برو وقتی شمارتو خوندم بیا گفتم این داداشمه کارشو راه بندازی رفتیم مزاحم نمیشیم
گفت دوتا فیش داره و یه نوبت داره من یه لحظه جا خوردم بعد خندم گرفت گفتم اگر 4 تا قبض ، 2 تا فیش ، و یه چک بخوام نقد کنم باید 7 تا فیش بگیرم طرف سرخ شد .
گفت پول بده گفتم میخوام کارت بکشم تو کارت خونتون
نیشش باز شد گفت کارت نمیشه بکشی باید پول بدی برو پول بگیر یه نوبت دیگم بگیرو بیا .
حالا ساعت 12:40 بود و بانک پره ادم عمرا نوبتم نمیشد
و لحظه طلایی فرا رسید
از کوره در رفتم (یکی نیست بگه اخه مرد مومن روزه 4 شنبه با سید جماعت کل ننداز)فیشو گرفتم رفتم وسط بانک واستادم گفتم رئیس این بانک کیه ؟ کسی جواب نداد دوباره داد زدم رئیس این خراب شده کیه؟
یهو یه پیره مردی اومد گفت بفرمایید:
منو راهنمایی کرد سمت میزش حالا حساب کن دور ما یه 20 تا ادم جمع شده بود منم جو گیر
گفتم این همیشه حق با مشتی است هس
مسخشو در اوردین گفت چی شده گفتم یک ساعته مارو الاف کرده کارمندتون الان لج کرده میگه برو بیرون کارت بکش پول بگیر بعد بیا فیش بریز بعد از کلی الافی این قانونه کجاست؟
گفت خوب راست میگن
گفتم من نمیتونم از کارت عضو شتاب فیش حساب کنم گفت نه .
گفتم شماره حراست شعبه مرکزیتون رو بده تا ببینم میشه یا نه
حالا همه ملت عوض اینکه طرف منو بگیرن داشتن خود شیرینی میکردن برای رئیس بانک یعنی من یکم داد میزدم همین ملت منو میزدن که چرا داری از حقت دفاع میکنی
داشتیم بحث میکردیم که یه اقایی اومد و گفت شما فقط تو این بانک از کارت این بانک میتونین استفاده کنید
معنی شتابم فهمیدیم
و به خیال خودشون کارو تموم کرد و  من سنگ رو یخ
من بهش گفتم میشه بهم بگین کارمند شما از کجا میدونن که کارتی که تو جیب منه ماله کدوم بانکه؟

طرف جا خورد هیچی نمیگفت گفت اگر کارت شما ماله بانک ماست اشتباه از همکاره ما بوده
گفتم ماله بانک شما نیست اما همکار شما هم نمیدونست ماله کدوم بانکه ایشون مریض هستن برید مداواش کنید و با داداشم اومدیم از بانک بیرون همین طور که داشتم میرفتم بیرون میشنیدم همه دارن بهم فحش میدن و به من بد نگاه میکنن
اره اینه کشوره من

از این ملت توقع نداشته باشین


BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:44 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on BHW. Regards
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 02:05 ب.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to assist with Search Engine Optimization? I'm trying to
get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good success.

If you know of any please share. Thanks!
جنگجویان افسانه ای
جمعه 20 مرداد 1391 02:26 ب.ظ
سلام سید حامد جان.همون جور که گفتی قالب رو عوض کردم.یه سر بزن ببین خوشت میاد.اگر اشکالی دیدی دریغ نکنی ها!
دخترجھنمے
پنجشنبه 19 مرداد 1391 01:36 ب.ظ
سلاااااام!
عیبے ندالھ،ھمینکھ بلاخرھ اومدے ھمین خودش یھ دنیاااااااست!
دمت جیییییزززززززز
درضمن،اطرافیاے من بقول خودشون خررررابھ این روانے بازیا و اخلاق فوق خاصم ھستن!حالا کجاااااشو دیدےےےے!!!
سروین
پنجشنبه 19 مرداد 1391 08:37 ق.ظ
http://Sarvin 1363.blogfa.com
ببخشید آدرس وبم اینه قبلی رو اشتباه تایپ کردم.مرسی از حضورت
سروین
پنجشنبه 19 مرداد 1391 08:34 ق.ظ
سلام روز خوش
بارها شده رفتم بانک یا اداره بیمه و با این مسأله روبرو شدم.متأسفانه میگن یه زن دوتا مرد.یکی نیست بگه مگه زن جماعت آدم نیست یا صف نونواییه!
البته همه اینا به خودمون مربوط میشه .اگه جایی حقمون رو پا مال کردن حتماً خودمون خواستیم.تا بخواهیم احترام گذاشتن به حقوق شهروندی رو یاد بگیریم ،مردیم...

خوشحال میشم به من هم سر بزنی و منو از نظراتت در مورد وبم که البته تازه کاره بدی و منو راهنمایی کنی.
پاسخ حامد : ایرانه دیگه
چشم حتما مزاحم میشم
بنفشه
چهارشنبه 18 مرداد 1391 09:10 ب.ظ
تو نظره دومتون بازم آدرس اشتباه گذاشتین
:| حواس پرتی هم تو خونتونه
راستی
بابت نظرتون باید بگم که
من تابع هیچ قالب و نوعی از شعر نیست
اصلا اسم نوشته هامو شعر نمیذارم
فقط هر چی دلم بگه
مینویسم
پاسخ حامد : جدا باز اشتباه نوشتم
شرمنده دیگه اشتباه تایپیه مثل اشتباه لپی
بنفشه
چهارشنبه 18 مرداد 1391 09:06 ب.ظ
سلام!
روزی چند بار آپ میکنین ؟
اینهمه مطلبو فک کنم باید یک شبانه روز بشینم بخونم
رحم کنید

خوب این مطلبو خوندم
حق دارین
ولی خوی ازین آدمای راحت طلب همه جا پیدا میشه
چ میشه کرد!
پاسخ حامد : من شاید یک هفته هیچی یه روز خیلی
اینکه شما سر میزنی به وبلاگم از لطف شماست
دخترجھنمے
چهارشنبه 18 مرداد 1391 06:29 ب.ظ
آپمآپمآپپپپپپپپپمبپر بیاااااااامنتظرتماااا حامددیرنکنےےےےے
پاسخ حامد : سلام
اومدم ولی نمیشه نظر گذاشت نمیدونم چرا
راجع اون موضوع هم بی خیال اونقدر بزرگش نکن چون بزرگ نیست
فائق
چهارشنبه 18 مرداد 1391 03:50 ب.ظ
حامد جان با پست یک جمله... هزار معنی آپم.
منتظرم.فعلا...
پاسخ حامد : ممنون باز اومدی حتما میام
جنگجویان افسانه ای
چهارشنبه 18 مرداد 1391 03:10 ب.ظ
سلام آقا حامد.
من مدیر وبلاگ جنگجویان افسانه ای هستم.
از وبلاگت دیدن کردم و خوشم آمد.
من پیشنهاد می دهم که به وبلاگم سر بزنی و نظر بدی و من رو لینک کنی.ممنون می شم اگه پیش من بیای.نظر هم بدی ها!
پاسخ حامد : سلام
ممنون از اینکه به وبلاگ خودت سر زدی حتما مزاحم میشم
واگر چیزی به نظرم بیاد راجعش برات پیام میزارم
مجید خادم
چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:56 ب.ظ
سلام حامد جان

مطلبِ قشنگتُ خوندم...
البته فِک نمیکنم راهِش اونی بود که شما انجام دادی !...
حساب کُن اگه همه بخوان اینجوری حقّشونو بگیرن... شرایط اجتماعیمون چطور میشه !!!
ضمناً بنظرت با واکنشِ شما.. اون کارمند یا مدیر-نمای بالا-سریش... متعهدُ سر براه شدن ؟!...
قطعاً خیر...

البته اکیداً! مؤافق اون مگسانِ گِردِ شیرینی ای که همیشه توی این اوضاع سر و کَلَّشون پیدا میشه... نیستم !....
بلکه نهایتاً معتقدم توی یه چنین شرایطی باید صبوری پیشه کرد !...
اینکه از خودمون بپرسیم که: آیا منِ معترض... توی نقش خودم اونقدر متعهدانئُو دلسوزانه کار میکنم که با اعتمادِ بنفس... دور بگردَمُ خلق الله رو اصلاح کنم ؟؟؟!!!
اونَم با کوفتمان !!!

فِک میکنم اگه این احساسِ مسئولیته... کَم کَمَک توی یک-یکمون ایجاد بشه.. نهایتاً یه جامعه‌ی مسئولیت پذیر خواهیم داشت ...
... اینکه وایسیم اوّل دیگران خودشونُ اصلاح کنن...
... یا حکومتیا دست بکار بشَن... تجربه نششون داده که راه بجایی نبردئُو نخواهد برد ...

امیدوارم توی نظرم... از حیطه‌ی ادب خارج نشده باشم ...

مؤفق باشی .
پاسخ حامد : سلام مجید جان
ممنون از نظرت
با همه اش موافقم اتفاقا داداشمم میگفت که باید کوتاه میومدم
ولی مطمئن باش اگر کارتی که تو جیب من بود ماله اون بانک بود حداقل کاری که میکردم یه 5 دقیقه ای کارمنده رو مورد لطف قرار میدادم تا بفهمه اعصاب مردم از فولاد نیست
ولی راجع وجدان کاری اگر من این خصوصیت رو نداشته باشم نباید توقع داشته باشم از دیگران
من تا جایی که تو توانم بوده نذاشتم و نمیزارم تو محیطی که توش فعالیت میکنم حقی ضایع بشه
چون اگر اینگونه باشم شیعه علی (ع) نیستم
من تو افکارم دنیارو محلی برای گذر میدونم و مقدمه ای برای اخرت پس به خاطر دنیا اخرتمو خراب نمیکنم
فائق
چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:51 ب.ظ
عاقلانه و صحیح!
همین دو کلمه برای وصف حرکتت به ذهنم رسید!
تغیر سایز نوشته ها هم به چشمم اومد.ممنون از توجه ت.
تو وب من لینک شدی.فقط جهت اطلاع رسانی گفتم و اجباری نیست که لینکم کنی.
فعلا...
پاسخ حامد : من دوستامو لینک میکنم شما که تاجه سری
ممنون از لطفت
Dozhvan
چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:33 ب.ظ
من زیاد طاقت نمیارم
یکی دوبار طرف نشست اونجا حواسش جای دیگه بود جواب درس نمیداد عصبی شدم
طرف دیگه کارو انجام داد اومدیم بیرون
شعور ندارن
ختماً باید کولی بازی در بیاری
نمیتونن مث آدم با صلح پیش ببرن کارو
این خراب شده همه چیش همینه
پاسخ حامد : دقیقا
بهشون حق میدم خسته میشن ولی دلیل نمیشه بعضی از رفتارهارو انجام بدن
دخترجھنمے
چهارشنبه 18 مرداد 1391 02:28 ب.ظ
وااااااے
چقد باحااااال!
ایول!ولے من جات بودم مطمئنم ھیچوقت ب خونسردے تو نبودم!
چون پارسال برام یھ ھمچین اتفاقے افتاد،کارمندبانک باھام کل کل کرد،منم خیلے ریلکس پیچیدم رفتم پیشش،اونطرف گیشھ،یکے خوابوندم درگوشش خیلے عادے ازبانک اومدم بیرون!
ملت ھمھ خشک شدھ بودن!
اون یارو ھم چون مےدونست اگھ حرفے بزنھ من جیغم مےرھ ھوا بدبخت لال شد!!!
پاسخ حامد : بابا تو دیگه کی هستی
خدا به داد اطرافیانت برسه خشن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

دانلود آهنگ جدید